عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

218

كشف الحقايق ( فارسى )

فصل در بيان عالم ارواح و عالم اجسام و حقيقت آن بدانكه عالم ارواح و عالم اجسام بعينه كتابيست مشتمل بر تضاد و تكثرات : وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ « 1 » . از جهت آنكه كتاب عبارت از صور محسوساتست و كلام عبارت از معانى و معقولات پس عالم اجسام كتاب خدايست و هر جنسى سورهء از سور اين كتابست و هر نوعى آيتى از آيات اين كتابست و هر فردى حرفى از حروف اين كتابست و اختلاف ايام و ليالى و تغيير و تبديل در آفاق و انفس اعراب اين كتابست . پس زمانه و روزگار همه روز « 2 » اين كتاب را سوره سوره و آيه‌آيه و حرف حرف بر تو عرضه مىكنند و بر تو مىخوانند و آن روزى است بعد روزى كه مىآيد و مىرود و حالى است بعد حالى كه بر تو مىگذرد بر مثال كسى كه نامه بر تو عرضه مىكند و مىخواند سطرى بعد سطرى و حرفى بعد حرفى تا معانى كه در آن سطور و حروف مكتوب مضمون است ترا معلوم شود اينست معنى : سَنُرِيهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ فِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ « 3 » اما چه فايده چون ترا چشم بينا و گوش شنوا نيست يعنى چشمى كه هر چيز را چنان كه آن چيز است ببيند و گوشى كه هر چيز را آن‌چنان‌كه آن چيز است بشنود اينست معنى : أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ « 4 » . اى درويش بر تو لازمست كه اين كتاب را بخوانى و نمىخوانى از آنكه اين چشم ندارى فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِي فِي الصُّدُورِ « 5 » بر تو لازمست كه نمىتوانى خواندن اگر برخوانند بشنوى و قبول كنى و نمىكنى از آنكه گفتن ( كذا - ظ : گوش ) ندارى : يَسْمَعُ آياتِ اللَّهِ تُتْلى عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِراً كَأَنْ لَمْ يَسْمَعْها فَبَشِّرْهُ بِعَذابٍ أَلِيمٍ « 6 » چون اين مقدمات معلوم كردى اكنون بدان كه هر كه خود را چشم چشم

--> ( 1 ) - انعام 59 ( 2 ) - روز بروز ( 3 ) - حم سجده 53 ( 4 ) - اعراف 179 ( 5 ) - حج 46 ( 6 ) - جاثيه 8